پاسخ به نقد استاد غفارزاده بر مقاله «زمان، علم خدا و نسبت اراده های الهی و انسانی»



ضمن عرض سلام، از عنایت آن بزرگوار بسیار سپاسگزارم
جناب آقای غفّارزاده، استاد گرامی، در این مجال مواردی چند را در مقام پاسخ و توضیح بیشتر می‌نگارم:

1ـ زمان :
1ـ1ـ در مقاله «زمان، علم خدا و نسبت اراده‌های الهی و انسانی» قصد نگارنده بر ارائه تعریفی از «زمان» نبوده است، بلکه مراد تبیین منشأ «زمان» و نسبت آن با «خدا» و «هستی» بوده است. نگارنده منشأ زمان را خداوندی خدا دانسته، بنابراین آن را در زمرة صفات ذات حضرت باری تلقی نموده است. اگر زمان ذاتی خداوند باشد، دیگر داخل زمان بودن یا خارج آن بودن معنایی ندارد بلکه «معیت» و «همزمانی» مفهوم خواهد بود، چرا که در صفات الله تقدم و تأخر راه ندارد، و هر صفت، همزمان که صفات دیگر را ایجاب می‌کند، از آنها ایجاب می‌شود. (مراد از صفات الهی همان «اسماء الهی» است که به جهت رواج، نگارنده نیز از آن استفاده می‌نماید)  
1ـ2ـ خدا و هستی از هم جدایی ناپذیرند، خدا که هست، هستی هم هست و در قرآن هر جا که «الله» آمده، می‌توان و باید، خداوندی خدا را و فعل او که هستی است را از آن فهم نمود. به عبارت دیگر وقتی می‌گوییم «الله»، نظام هستی هم باید مطمح نظر قرار گیرد، چرا که جدایی میان خدا و فعلش ممکن نیست. حال اگر زمان ذاتی خداوند باشد، بین زمان و هستی نیز جدایی وجود ندارد. زمان بیانگر جریان هستی است و هستی در بستر این صفت ذاتی الهی جریان می‌یابد. تقدم و تأخیر نیست، مانند صفات الله.    
1ـ3ـ اگر زمان را ذاتی خدا بدانیم، پیامدهای این جهان بینی، در نحوه زیست ما بسیار مهم است، چرا که وقتی زمان را ذاتی خدا می‌دانیم، در معیت خدا بودن دیگر مفهومی انتزاعی نخواهد بود و اراده‌های انسانی در کنار اراده الهی ایفای نقش می‌کنند و در رقم زدن عاقبت خود بگونه‌ای سهیم می‌شوند که قرآن می‌فرماید: «هر کس در گرو دستاورد خویش است». در این صورت است که مدد الهی قابل فهم می‌شود و انسان دست خود را در دست خدا می‌بیند و با اتکا به صفات او و استعدادهای خود، اراده و عمل می‌کند.  
1ـ4ـ جنابعالی مرقوم فرموده‌اید:
«ظهور یک بارة فاعلیت مطلق خداوند در خلقش ممکن نیست اگر چه او به این کار توانا باشد، چون هر کجای عالم هستی را در نظر بگیرید، پر از هزاران قید است و اگر فاعلیت خالق مطلق باشد قابلیت خلق مقید. پس هر ذره که از کتم عدم (نه عدم) پا به عرصه وجود می‌گذارد باید سیری را از نقص و نقطه صفر شروع کند و چون همة عالمِ هستی بی هیچ استثنائی، تابع این قواعد است، پس کل عالم هستی مسیری را از نقص به کمال بی‌وقفه، بی‌استثناء و با نظمی یکنواخت طی می‌کند و همه دگرگونیهائی که در خلق دائماً می‌بینیم در اثر این حرکت است. ما عامل این سیر و دگرگونیهای بی‌وقفه در کل عالم را «زمان» می‌نامیم...»
1ـ4ـ1ـ اینکه می‌فرمایید «ظهور یک بارة فاعلیت مطلق خداوند در خلقش ممکن نیست اگر چه او به این کار توانا باشد» گزاره‌ای متناقض است چرا که اگر «ممکن» نیست دیگر «توانایی» مفهوم و موضوعیت ندارد.
1ـ4ـ2ـ گزاره پسینی شما دچار تناقض است که می‌فرمایید: «چون هر کجای عالم هستی را در نظر بگیرید، پر از هزاران قید است و اگر فاعلیت خالق مطلق باشد قابلیت خلق مقید»، قیود را چه کسی تعین بخشیده است؟! اینکه قابلیت خلق مقید است معنایی جز قوانین و سنن هستی دارد که خالق بر خلقش مقید ساخته است؟ آری قابلیت خلق مقید است ولی باید توجه داشت که این قیود ذاتی خلق و برآمده از صفات الله است.
1ـ4ـ3ـ اینکه شما می‌فرمایید: «پس هر ذره که از کتم عدم (نه عدم) پا به عرصه وجود می‌گذارد باید سیری را از نقص و نقطه صفر شروع کند...» نیز دچار تناقض است، زیرا اگر عدم نیست، پس وجود است، پس «کتم عدم» هم وجود است، و وجود پا به عرصه وجود نمی‌گذارد چرا که خود وجود است. باید بگوییم از قوه به فعل در می‌آید نه «از کتم عدم پا به عرصه وجود می‌گذارد». اما تناقض بدتر این است که فاعلیت خدا را مطلق دانسته‌اید (به حق) اما پس از آن فرموده‌اید: «پس هر ذره که از کتم عدم (نه عدم) پا به عرصه وجود می‌گذارد باید سیری را از نقص و نقطه صفر شروع کند»! خدای تعالی در کمال می‌آفریند و نه در نقصان! بالفعل نبودن استعدادهای بالقوه نقصان نیست، بلکه رشد است در راستای متعالی‌تر شدن.
1ـ4ـ4ـ در ادامه مرقوم نموده‌اید: «پس کل عالم هستی مسیری را از نقص به کمال بی‌وقفه، بی‌استثناء و با نظمی یکنواخت طی می‌کند و همه دگرگونیهائی که در خلق دائماً می‌بینیم در اثر این حرکت است. ما عامل این سیر و دگرگونیهای بی‌وقفه در کل عالم را «زمان» می‌نامیم.». «نظم یکنواخت» با وجود قابلیت بالفعل دخل و تصرف آدمیان بر روی زمین ممکن نیست، خداوند آدمیان را جانشین خود بر روی زمین خوانده ـ انی جاعل فی الارض خلیفه ـ و بدو اسماء را آموخته و اراده بخشیده است، و اراده آدمیان می‌تواند نافی نظم یکنواخت باشد، همین طور که بوده و چرخه طبیعت را بر روی زمین برهم زده است و موجبات تخریب محیط زیست را فرآهم آورده است. انسانها نیز در دگرگونیهای واقع در عالم سهیم هستند. عامل سیر و دگرگونیهای بی‌وقفه در کل عالم، زمان نیست که اراده‌های الهی و انسانی است که البته در بستر زمان روی می‌دهد و ما بین اراده که ذاتی خدای تعالی است با زمان که آن هم ذاتی اوست، جدایی و تفکیک نیست. زمان، حی بودن خداست و حی بودن هستی است. 

2ـ حدوث عالم :
از نظر نگارنده با توجه به توضیحات فوق، موارد مطروحه در ذیل «حدوث عالم» در نقد شما بلامحل می‌شود و دیگر موضوعیتی ندارد. اما جهت روشن‌تر شدن به برخی از موارد به صورت انفرادی پاسخ می‌گویم:
 2ـ1ـ فرموده‌اید: «اما باید دقت کرد اثر خالقیتِ آن ذات مقدس مطلق علی الدوام مانند سایر اسمائش، در آفرینش عالم بی هیچ قید زمان یامکان و هیچ قید دیگری، به کار و چرخ ربوبیتش بر قرار است»، عرض می‌کنم که به نظر بنده هر خلق جدید خدا مقید به ذات او و مخلوقات پیشین او است، چرا که توحید است. زمان ذاتی اوست پس ایرادی ندارد که خدای ازلی و ابدی در بستر زمان ازلی و ابدی بیافریند.
2ـ2ـ زمان مخلوق نیست، بلکه تأثیر وجود ذات الهی است، وجود الهی دائمی است و لایتغیر و زمان هم دائمی است و لایتغیر.
2ـ3ـ اینکه خداوند مقید به ذات خود و مخلوقات پیشینش خلق جدید کند، حبس نیست، بلکه عین تعالی است، چون تأیید احسن الخالقین بودن او در هر خلقی است که خلقهای پسینی را بر شالوده خلقهای پیشینی می‌آفریند و نیازی به اصلاح و تغییر در خلقهای پیشینی ندارد.
2ـ4ـ فرموده‌اید: «اگر وجود زمان، از خدائی خدا باشد (همانطور که شما نوشته‌اید) در آن صورت از ذات مطلق او جدا شده و این قطعاً مطلق بودن او را نفی می‌کند که لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ»، چرا اگر وجود زمان، از خدائی خدا باشد در آن صورت از ذات مطلق او جدا شده و این قطعاً مطلق بودن او را نفی می‌کند؟!!!

3ـ علم خدا :
3ـ1ـ مرقوم فرموده‌اید:
«از مطالب بنیادی که مطرح کرده‌اید یکی علم خداوند است که آیا عین ذات اوست یا نه. چون اگر علم او عین ذات او باشد پس علم او لایتغیر بوده هر آنچه در عالم اتفاق می‌افتد مخصوصاًً در سرنوشت انسانها، چیزی محتوم است و تغییری در آن نمی‌توان داد پس صراحتاً یا تلویحاً «جبر» را حاکم بر نظام هستی دانسته‌اید.»
بنده هیچگاه نگفته‌ام که آیا علم خدا عین ذات اوست یا نه! و نیز اظهار ننمودم که «چون اگر علم او عین ذات او باشد پس علم او لایتغیر بوده هر آنچه در عالم اتفاق می‌افتد مخصوصاًً در سرنوشت انسانها، چیزی محتوم است» بلکه نگاشته‌ام که:
«بنابراین از نظر برخی از حکماء و فلاسفه، «علم خداوند» شامل تمام کلیات و جزئیات غایت و آیندۀ هستی است، چرا که اگر اینگونه نباشد علم او مطلق نیست و بنابراین دیگر خدا نیست! پس چون خدا عالم مطلق، قادر مطلق، و امثالهم هست، او همه چیز را قبل از حدوث آنها می‌داند. از این رو بسیاری قائل به قدیم بودن قرآن گشته و صراحتاً یا تلویحاً جبر را حاکم بر نظام هستی تلقی کرده‌اند. چرا که اگر خداوند عالم به تمام کلیات و جزئیات غایت و آینده هستی است، پس در واقع ارادة ما انسانها دخیل در سرانجام ما نمی‌باشد چون همه چیز، حتی جزئیات آنها، از قبل مشخص است زیرا که خداوند به آن عالم است.»
3ـ2ـ فرموده‌اید: «علم خداوند چون ذات مقدسش مطلق و مانند ساید اسمائش عین ذات او و مطلقند.» خداوند علیم است به هر علمی و علم او مطلق است به علوم اما علم او عین ذات او نمی‌تواند باشد چرا که وابسته به غیر او نیز هست، مگر اینکه عالم را خدا بپنداریم. علم او بی‌واسطه است اما این دلیل بر ذاتی بودن آن نیست بلکه به جهت احاطه مطلق اوست بر هستی.
3ـ3ـ در ادامه فرموده‌اید: «توجه به این حقیقت، بسیار مهم است وقتی می‌گوئیم که او ذات مطلق است و اسماء او هم عین ذات اویند، هنگامی که آن اسماء رو به عالم هستی می‌کنند هرکدام از آنها دارای اثری خاص خود است. غفاریت کار خود را در عالم می‌کند و رزاقیت اثر خود را می‌گذارد و ستاریت اثر خود را اعمال می‌نماید.» درست است اما باید توجه نموده که این اسماء الهی همدیگر را ایجاب می‌کنند و اگر یکی مطلق نباشد دیگر آنها نیز مطلق نخواهند بود.
3ـ4ـ باید بین «علم» و «پیش‌بینی» تفکیک قائل شد. از این رو مثال مدرسه و معلم و شاگرد مصداق «پیش‌بینی» است و نه مصداق «علم». علم حضور قطعی معلوم است نزد عالم نه حضور محتمل آن. آیا معلم قبل از اینکه درس بگوید و شاگرد بیاموزد می‌تواند بگوید که شاگرد او عالم به این علم است؟! یا می‌تواند بگوید این شالگرد قابلیت عالم شدن به این علم را دارد و بدیهی است که تحقق عالم شدن او صد در صد نیست چرا که به بسیاری عوامل دیگر وابسته است، از قبیل بقاء عمر، عدم مداخله دیگران در امکان درس گفتن معلم و درس خواندن شاگرد، اراده شاگرد مبنی بر یادگیری و ...
3ـ5 ـ مرقوم نموده‌اید : «پس تعبیر علم برای خدا در مرحله قضاوت واجراء، آن وقتی جلوه می‌کند که بنده عمل نماید و یکی از مصادیق مؤمن، منافق، صادق یا کاذب و غیره را پیدا کند... از طرفی می دانیم که انسان مخلوقی مختار است و خود در گزینش راه و سرنوشتش صاحب اختیار. پس علمِ خداوند در مورد اجرا و جزا دهی کارآئی ندارد. این به این معنی نیست که علم یا به کارگیری آن از خداوند «نعوذ بالله» سلب می‌شود بلکه او خود، از عدالتش و اینکه بندة خود را مختار آفریده، این انتخاب را دارد.» اما بحث من بر سر این است که چون پای اراده‌های انسانی وسط است، «عاقبت» هنوز بوجود نه پیوسته است که علم بدان تعلق گیرد و بگوییم خدا به آن عالم است یا نه. در ضمن چگونه می‌شود که هم انسان مختار باشد و هم از پیش نتیجه عمل او مشخص باشد و خداوند به آن عالم باشد و این علم او متضمن جبر نباشد؟! خداوند در آیاتی چند می‌فرماید «لیعلم» یعنی «تا معلوم بدارد»، «تا بداند» و این یعنی تاکنون معلوم نبوده و بعد معلوم می‌شود و علم بدان تعلق می‌گیرد و داوری الهی صورت می‌پذیرد. خدا نمی‌گوید «تا معلوم بدارد بر بشر» بلکه عام می‌گوید و خود نیز شامل آن می‌شود. (ان شاء الله در مقاله‌ای دیگر این مهم را تفصیلاً بررسی و بحث می‌نمایم)

4ـ اراده و مشیت خدا
با بحث شما در این باب موافقم و از آن آموختم.

5 ـ عقل کل یا صادر اول
5ـ1ـ من از تعبیر «معلول اول» استفاده نکرده‌ام!
5ـ2ـ بنده به طور کلی با بحث «عقل کل و صادر اول» حکمای مسلمان میانه‌ای ندارم و آن را انتزاعی می‌دانم.
5ـ3ـ اما اینکه فرموده‌اید: «... از این نظر او در کل عالم هستی فقط یک خلق علی الدوام می‌آفریند که صورتهای مختلف که ملاحظه می‌کنیم در طول هم قرار دارند. چون اگر قرار باشد که او جز یک خلق، مخلوق یا مخلوقاتی دیگر را در عرض همدیگر، چه همه با هم و چه جدا از هم، بیافریند، باید برای هر کدام از آنها انگیزة خاصی داشته باشد و برای هر انگیزه‌ای باید از ذات خود، یا بیرون از آن، یک محرک و مؤثر در او اثر بگذارد که بر طبق آنها عمل کند. در این صورت البته مطلق بودن ذاتِ او قطعاً بی‌معنی است... اگر توانائیهای او در نفسش جدا از هم باشند و هر کدام محرکی برای خلقی، در این صورت او نفس «واحد» نیست» را درست و منطقی نمی‌دانم، چرا که خدای واجب الوجود هر آنچه را که ممکن الوجود باشد می‌آفریند، حال چه در طول هم چه در عرض هم.

6 ـ قدیم بودن قرآن
6 ـ 1 ـ مرقوم نموده‌اید:
«الرَّحْمَنُ، عَلَّمَ الْقُرْآنَ، خَلَقَ الْإِنْسَانَ، عَلَّمَهُ الْبَيَان، این جملات دقیقاً این معنی را می‌رسانند که قرآن ـ به اصطلاح اهل فن ـ نقشه فنی انسان است و انسان بر همان اساس آفریده شده است والا آموختن قرآن قبل خلق او ـ آن طور که در تفاسیر نوشته‌اند ـ چه معنی می‌تواند داشته باشد.»
اگر اینگونه که آورده‌اید آیات را معنا کنیم، این سؤال پیش می‌آید که قرآن به که آموخته شده به غیر از انسان؟! اگر به انسان آموخته شده پس خلق انسان مقدم بر قرآن بوده است. از نظر بنده باید بین «الرحمن» و «علم القرآن» وقف نکرد و این گونه معنا نمود که «رحمان آموخت قرآن را (به پیامبر) که خلق نمود انسان را (الله)، آموختش بیان و ...». اما در اینکه قرآن چیست، قرآن خوانشی است از علم هدایت مندرج در «لوح محفوظ»، در زمان پیامبر اسلام، با توجه به بستر تاریخی، به جهت هدایت او و پیروانش، تا ابد. بنابراین محتوای قرآن که همانا «لوح محفوظ» است قدیم است و فرم و صورت آن حادث.
6 ـ 2 ـ آنچه وجود ندارد، «عدم» است و این یک مفهوم است. «آینده» اکنون عدم است چرا که به وجود نپیوسته است اما وجود آتی آن محرز است.
6 ـ 3 ـ در باب «خلود» و رد شدن طناب کلفت از سوراخ سوزن، بهتر است ابتدا کتاب «رازهای رستاخیز» را بیابم و مطالعه کنم و بعد اظهار نظر نمایم (مزید امتنان خواهد بود اگر فایل آن را در اختیارم قرار دهید چرا که در وبسایت شما دانلود آن با مشکل مواجه است.) اما با توجه به توضیحات پیش گفته اینکه «خلود» در زمان نیست را برنمی‌تابم.

7ـ ختم کلام
با مباحث آخر نقد شما موافقم، به ویژه «پازل» و پیش از نیز رسالت خود را کشف و تبیین «پازل جهان بینی» نامیده‌ام. در پایان ضمن سپاسگزاری از حضرت احدیت به جهت آشنایی با آن استاد ارجمند، و نیز تشکر از بذل محبت و قبول زحمت ایشان در آگاه سازی بنده از نقد خویش بر مقاله «زمان، علم خدا و نسبت اراده‌های الهی و انسانی»، از آن بزرگوار تقاضامندم دو مقاله دیگر از بنده را مطالعه فرموده و مرا از نظر یا نقد خود بی نصیب نگذارند. امید که این تعامل سازنده برقرار بماند.

نیما حق پور ـ 23 شهریور 1393

مقاله «توحید، روابط قوا، ثنویت‌ها و موازنه‌ها»
برداشتی آزاد از منظومه فکری فلسفی ابوالحسن بنی صدر ـ بخش اول

مقاله «ویژگیهای قدرت، ویژگیهای حق»
برداشتی آزاد از منظومه فکری فلسفی ابوالحسن بنی صدر ـ بخش دوم

فایلهای word و pdf مقالات مذکور ضمیمه می‌باشند.


No comments:

Post a Comment